تبليغاتX
روزانه‌های باستیل
روزانه‌های باستیل
چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385
از online diary تا e-journal
«عصیان» توی یه نظرخواهی جمعی از وبلاگ نویس ها، درمورد نزدیکی وبلاگ نویسی به ژورنالیسم سوال کرده. نظر خود اکبرپور اینه که با وجود یک سری تعاریف و خط کشی های مشخص، وبلاگ نویسی می تونه حداقل از نظر توانایی خبررسانی با روزنامه نگاری مقایسه بشه.  دراین مورد تا همین الان ۲۶ تا نظر مختلف از وبلاگ نویس ها، ژورنالیست ها و وبلاگ خون ها درجواب این پست روی وبلاگ قرار گرفته که مجموعه ای از استدلال های مختلف در رد یا تایید یا تحلیل این سوال رو دربرداره. دلایلی که افراد مختلف مطرح کردن، بسته به دیدگاه و تعریفشون از ژورنالیسم، متفاوته. بعضی از نظرات روی غیرقابل قیاس بودن ژورنالیسم و وبلاگ نویسی از نظر جایگاه و عمل تاکید داشتن. عده ای دیگه این دو رو کاملا جدا از هم می دونستن و بعضی هم (عموما با جدا کردن حساب شخصی نویسی ها) برادرخوندگی وبلاگ ها و ژورنال ها رو تایید می کردن. خیلی ها هم وبلاگ نویسی رو یه نوع شخصی تر و آزادانه تری از ژورنالیسم می دونستن که می تونه تمرین خوبی برای روزنامه نگاری باشه.
استدلال ها هم متنوع بود. مثلا دلایلی که برای اثبات عدم انطباق وبلاگ نویسی و روزنامه نگاری عنوان شد، از شلخته نویسی و عدم پایبندی وبلاگ نویس ها به استانداردهای ژورنالیسم و ضعف قدرت تحلیلشون نسبت به روزنامه نگاران رسمی گرفته تا بی اجر و مزد بودن وبلاگ نویسی که اون رو تبدیل به یه حرکت داوطلبانه ی غیرحرفه ای و فارق از مسئولیت های کاری می کنه، متفاوت بود.
این وسط یکی از نظرات روی اهمیت «محتوا» به جای «رسانه» تاکید کرد و اطلاع رسانی نظام یافته رو در هر شکل و از طریق هر رسانه ای٬ ژورنالیسم دونست. من روی این وبسایت هم با چنین نظری برخورد کردم. نویسنده توی آخرین پاراگراف مقاله ش به جداسازی مدیا و محتوا تاکید می کنه و وبلاگ رو صرفا یه وسیله ی مفید می دونه که میشه برای مقاصد مختلف٬ از جمله روزنامه نگاری ازش استفاده کرد.
جای دیگه ای هم به مطلبی برخوردم که در دفاع از آینده ی ژورنالیستی وبلاگ ها نوشته شده بود. نویسنده ی این وبلاگ که گویا خودش هم یه ژورنالیسته٬ اینطوری درمورد آینده ی وبلاگ ها استدلال کرده:
«تعریف ژورنالیسم در طول زمان دستخوش تغییر شده.
در قرن هجدهم٬ روزنامه ها چیزی بیشتر از لیست ورود و خروج کشتی ها به بنادر نبودن.
در آغاز قرن بیستم و با تلاش های Hearst و Pulitzer برای فروش روزنامه هایی که به جای حقایق٬ به مسایل روز تکیه داشتن٬ روزنامه نگاری به صورت زردنویسی میدون آومد.
توی دهه ی هفتاد که من و Dana دانشجوی ژورنالیسم بودیم٬ اساتیدمون ژورنالیسم رو به صورت دید متعادل و منصف به مسایل و مستقل از دیدگاه نگارنده تعریف می کردن.
در همون زمان٬ «ژورنالیسم نوین» داشت با تلاش های Tom Wolfe ٬ Hunter Thompson ٬ Gay Talese و دیگرانی پا به عرصه میذاشت که نمی خواستن دیدگاهشون رو از حوادث جدا نگه دارن.
Woodward و Bernstein آغازگران عصر «ژورنالیسم تجسسی» بودن که به نظر من عصر طلایی ژورنالیسم بود. دورانی که روزنامه ها مثل وکلای محلی به ریشه کن کردن فساد مشغول بودن و جوایز پولیتزر نصیبشون میشد. Philadelphia Inquirer که اصلا یه فرمول برای بردن جایزه طراحی کرده بود: یه مشکل پیدا کن٬ مطرحش کن٬ یه راه حل پیشنهاد بده٬ جایزه تو بگیر.
زمانی بود که «صفحات زنان» شامل یه سری خبر و دستور آشپزی برای طبقه ی مرفه جامعه میشد. حالا «صفحات چگونه زندگی کنیم» جایگزینشون شدن که روی مسایل پیچیده ای بحث می کنن.
درمورد بلاگرها هم٬ زمان نقششون رو در جامعه مشخص خواهد کرد. بین بلاگرها نابغه٬ متظاهر و کله پوک پیدا میشه. تقریبا همون طور که توی رسانه ها پیدا میشه.
پس سعی کنین ذهنتون رو روی این موضوع باز نگه دارین. چون تاریخ اثبات کرده که ژورنالیسم هم گذشته ی چندان باسروسامونی نداشته. »

خوب با این تنوع تحلیل (چون دلایل کمابیش مشابهن٬ نمی شه گفت تنوع دلیل) گمون می کنم به یکی از اون مسایلی برخوردیم که بهش میگن «خطرناک». از اون ها که مثل ماهی تازه از آب دراومده از دستمون درمیرن و نمی ذارن خیلی خوشگل و تروتمیز توی یه تعریف مناسب جاشون بدیم. دلیلی که همین یه لحظه ی پیش برعلیهشون استفاده کردیم٬ ممکنه دو دقیقه ی دیگه به صورت یکی از خصوصیات ممتازشون توی چشم بزنه (مثل همین آزادی بیان بی حدوحصر وبلاگی). بدی این مسایل اینه که معمولا شگفتی آفرین میشن. اون هم وقتی اصلا انتظارش رو نداریم. یعنی ممکنه وبلاگ ها یه روزی مثل همین نقل قولی که بالا آوردم٬ به پدیده ی قرن تبدیل بشن؟ (نشدن؟)
حقیقتش من حالا برام یه سوال جنبی دیگه هم پیش اومده. می دونیم که وبلاگ ها شدن یکی از دمکراتیک ترین عرصه های تبادل اطلاعات٬ طوری که الان داره روی مقایسه شون با ژورنالیسم بحث میشه. اما این دمکراسی تا چه حدی به نفع مردم تموم میشه؟ مسلمه که وبلاگ ها تا همین الان نقش مهمی روی جهت گیری های اجتماعی و سیاسی خیلی ها٬ از جمله خود من داشتن. آیا این پایگاه های بحث و جدل خودمونی و ایمن از قلنبه گویی و سانسور٬ نمی تونه بستر بوجود اومدن ناهنجاری های مختلف توی سیستم های مختلف اجتماع باشه؟ این اظهار نظر  آزادانه٬ این بحث های داغ کنترل نشده٬ نمی تونه در دراز مدت به شکل گیری جنبش های پوپولیستی بیمار یا حتی دولت شهری اجتماعی تبدیل بشه؟ آیا میشه با همچین بهانه ای آزادنویسی وبلاگ ها رو زیر سوال برد و خطرناک دونستش؟ چه موضعی باید درمورد این قضیه اتخاذ کرد؟ فردگرایی خطرناک یا مصلحت اندیشی محدود کننده؟ اصلا چه مقامی باید این مرزبندی ها رو تعیین کنه؟
نه سوال اول پست و نه این یکی سوال٬ احتمالا حالا حالاها جواب روشنی برام نخواهند داشت. نظر شما چیه؟

+ نوشته شده در 23:30 توسط گیوتین.
Click on "launch standalone" for a bigger frame
Choose clip from the menu