قربانیان مذکر:
۱. برخلاف تصور عمومی، تحقیقات نشون داده که قربانیان مذکر عموماً کمتر توانایی کنار اومدن با سواستفادههای جنسی دوران طفولیتشون رو دارن و از اونجا که پذیرفتن نقش قربانی (توی منگنهی توقعات اجتماعی مرسوم) برای پسربچهها سختتره٬ چنین اتفاقاتی در اغلب موارد با رفلکس شدید دوران بزرگسالی همراه خوهند بود. کسی که نتونه با خاطرهی بیدفاع موندن در برابر یه تجاوز ناخواسته کنار بیاد، سعی میکنه انتقامش رو با قرار گرفتن در نقش «قلدره» توی روابط اجتماعی روزمرهش بگیره. سواستفادههای دوران کودکی، سهم بزرگی توی رفتارهای خشونتآمیز و هنجارشکنیهای مخرب آیندهی قربانیها دارن.
2. هر چقدر سن پسربچهها موقع تجربه کردن سواستفاده کمتر و تعداد دفعات سواستفاده بیشتر باشه، احتمال اینکه رفتار مشابهی بعدها از خودشون سر بزنه زیادتر میشه. آمار نشون میده 20 تا 25 درصد قربانیان مذکر سواستفادههای جنسی، خودشون در دوران بزرگسالی دست به عمل مشابه میزنن و جالب اینجاست که ارتباط تنگاتنگی بین جنسیت شخصی که اونها رو در کودکی مورد سواستفاده قرار داده و جنسیت کودکانی که اونها بعدها ازشون انتقام میگیرن و همچنین بین روش مورد سواستفاده قرار دادن نسل قبلی و بعدی قربانیها وجود داره. (تمام قربانیان بیجه مذکر بودن و توی حادثهی کودکستان آمیش، چارلز رابرتز به تمام پسربچهها و زنها اجازه داد کلاس رو ترک کنن و قبل از اینکه بتونه به تکتک دختربچهها تجاوز کنه، با سررسیدن پلیس ناچار به استفاده از اسلحه شد.) جالب اینجاست که در اغلب موارد خود فرد ارتباط موثری بین تجربهی کودکی و عمل فعلیش احساس نمیکنه که چنین مسئلهای احتمال اقدام فرد برای درمان ناهنجاریهای روانی خودش (قبل از اینکه دست به کار احمقانهای بزنه) رو کاهش میده.
3. اگه شرایطی پیش بیاد که کودک تجاوز جنسی رو به عنوان یه عمل مجبتآمیز از طرف شخص متجاوز بپذیره، احتمال خیلی زیادی وجود داره که درگیر ارتباط خودخواسته با متجاوزین دیگه یا حتی ورود داوطلبانه به حلقههای پدوفیلها بشه که در این شرایط تقریباً هیچ امیدی به درمان قربانی وجود نخواهد داشت.
4. همجنسخواهی یکی دیگه از تبعات سواستفادههای دوران کودکی هست که در صورت همجنس بودن شخص متجاوز و قربانی، ممکنه اون رو کاملاً از مسیر سکسچوالیتهی خودش خارج بکنه. گاهی اوقات هم این رفتار به علت احساس گناه شخص از آمیزش جنسی با جنس مخالف بروز میکنه. به عبارت دیگه عدهای از مردانی که در کودکی مورد سواستفادهی جنسی قرار گفتن، فاعلیت مرسوم در رابطه با زنان رو یه جور تجاوز محسوب میکنن و ترجیح میدن مفعول یه رابطهی همجنسخواهانه باشن.
قربانیان مونث:
همونطور که قبلاً گفتم، دختربچهها راحتتر از پسربچهها شرایط ناخواستهی یه تجاوز جنسی رو درک میکنن و در بسیاری از موارد (در صورت جون به در بردن از تجاوز و تبعات خانوادگی و اجتماعیش) کمتر ناهنجاریهای رفتاری از خودشون نشون میدن. با اینحال این به معنی تاثیر کمتر سواستفادهی جنسی روی دختربچهها نیست؛ چون هر چقدر تبعات سواستفادههای جنسی در مردها منجر به ناهنجاریهای آشکار رفتاری میشه، این مسئله در زنها بهصورت پنهان و عموماً به شکل افسردگی و ترس از رابطهی جنسی بروز میکنه که این بدبینی جنسی ممکنه به نفرت کامل از چنین رابطهای و بعضاً بههم ریختگی کامل زندگی جنسی فرد منجر بشه. ضمن اینکه خطر فاحشگی ناخواسته هم به همون میزان برای دختربچهها مطرحه. (با چنین موردی شخصاً سروکار داشتم.)
در همین زمینه:
سوالاتی که قربانیان سواستفادههای جنسی درمورد مشکلاتشون مطرح کردن
دربارهی تجاوز به محارم
گزارش کمیسیون حقوق بشر در مورد وضعیت حقوق کودکان در ایران-2005